
هُژَبر خان بزرگ، پدر عالیقدرم
روز پدر، مبارک باد
جمعه ، دوازدهم دی 1404 خورشیدی
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
24 مُرداد، زادروز پدر ارجمند و عالیــــــقدرم ...پدر عزیزم، زادروزتان مبارک...
------------زندگی بدون حضورتان،چقدر سرد،چقدر سخت،چه دردناک،چه غمناک استُ بی روح.سه سال گذشت و هر روز، اشک و آه،...هزاران افسوس...------------و به قول حسین پناهی، این بود زندگی؟!--------------24 مرداد، زادروز پدر عالیــــــقدر، بزرگــــــوار و ارجمــــــــــندم، مبارک ...---------------شایان پاکزاد۲۴ مُرداد ۱۴۰۵ خورشیدی
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
10 خرداد 1363 خورشیدی میلاد کوپال و شایان با یاد لحظه لحظه پدر والا مقام،مبارک باد
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
کاش...1 کاش فروزان هنری داشتم در سفرم،برگ و بری داشتم2 کاش به کاشانه ی عشق دلم از دل جانانه،دری داشتم3 کاش که در شهر سران صفا دلشده ای بوده،سری داشتم4 کاش در آغوش سپهر بلند همچو هما،بال و پری داشتم5 کاش که از جنس امید و خرد در دل و جانم گهری داشتم6 کاش که در جادّه ی زندگی همنظرو همسفری داشتم7 کاش که از بهر دل خسته ام مرهمی و چاره گری داشتم8 کاش به کوی دل رنجیدگان از دل خود،رهگذری داشتم9 کاش که از این دل دیوانه ام یک دل دیوانه تری داشتم10 کاش که در میکده ی معرفت می زده،حال دگری داشتم11 کاش هژبرا! چو تو من شاعری بودم و اشعار تری داشتم ***هژبر پاکزاد1380/11/21 خورشیدی- از کتاب گوهر پارسی
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
شوق دیدار...1 شوق دیدار تو افکنده به جانم شرریای که در دیده من از همگان خوبتری...2 آتش عشق تو جان و دل من سوخته استاز سـر مهر،بر این سوخته بنـــــما نظری...3 به خرابـات شدم تشــــنه دیدار جهاندیدم از جام جهان بین که تو چیز دگری...4 گو صبا را که سحرگاه ز کویت آردسوی این عاشق آشفته تنها،خبری...5 می گشودم به هوای تو از این خانه ی غمبــــــــهر پرواز اگر بود مــرا بال و پری...6 ساقی دهر،به من باده تلخی داده ســتمِیِ دیدار تو خواهم که تو شهد و شکری...7 رفته از دست بهاران و رسیده ست خزانجـــــــز تماشای جمال تو ندارم ثمری...8 می کنم روی به هرجا،چو شبی تاریک استجــــز به سوی تو که مانند فروغ سحری...9 بی تو دلتنگ و پریشانم و غمگین و غریببهـــــر دیدار،از این غمکده بگشای دری...10 آرزویم همه این است که این شیفته راباده ی وصل بنوشانی و با خویش بری...11 گرچه همواره در اندیشه ی کویت بودمبخـــتم افسوس نشد یار،برای سفری...12 جای آن است در این خون جگر خوردن مندستـــی از مِهر،کشی بر سرِ خونین جگری...13 آخرین حرف من این است که بادا جاویدبر سرم سایه لطفــت که ز عالم تو سری...14 گفتم از بهر تو سازم غزلـــی درخورِ تومن که جُز چامه سُرایی نشناسم هنری...15 گرچه شایســته شانت نبود شعر هژبربپذیرش که ندارد به از این،شعر تَریهژبر پاکزاد22 خُرداد 1375 خورشیدیاز کتاب گوهر پارسی
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
فرارسیدن نوروز پیروز باستانی مبارک...فرا رسیدن نوروز پیروز باستانی که یادگار بزرگو بی مانند کهن روزگاران تاریـــخ بشری ست و چون گــوهــریتابان بـر تارک تمدّن افتخار آمیز می درخشد و در دل های پاکانو اندیشمندان ایران زمین بالانشین است ، سرفرازم کـه خداینــوروز آفرین و آغازگر همه ی خوبی ها توان داده تــــا با بهترینآرزوها و با بی ریایی برخاسته از معرفت آموزی های پدر و مادروالا گــــوهرم ، بـر پیران و جوانان خلخالی و همروستایی هـایپرمهرم ، با یاد خیری از رفتگان سرزمینم کـه بنیادهای نیکشانرا برایمان یادگار گذاشتند ، تهنیت گـــو باشم و آغاز سال 1403خورشیدی را شادباش گفته ، برای چنارلق سر بـــــر آسمان ــکشیده ، سالی سرشار از همه ی نیک بختی هــا بخواهم . دراین زلالی احساس و پاکدلی کــــه ارمغان والای دادار بیتاست ،سر بر آستان آسمانی اش می سایم که با نـــوروز بی جانشینمفتخرمان ساخته و به رغم کوته اندیشی هــــای پاره ای بدبینو ناتوان از درک درست خواست های پروردگار عالم آرا، می رویمتا بساط هـــرچه اهریمنی ست برچینیم و بــــر ایران و ایرانی درلحظه هــــای رستاخیــــز طبیعت ، همزمان با نخستین بـــرآمدنخورشید فروردینی ، عید فرازمند را تبریک بگوییم .همروستاییان عزیز چنارلقی و هم سرزمینی هــــــای نجیبماز برنــدق تا سجهرود ؛ از جعفرآباد تا زاویـه ؛ از آهو تا خساره ؛ ازشال تـــــا گیلوان ؛ از نیمهیل تــــا ایسبو ؛ و از فییین تــا تیل و ...پیـــروزمند باشید و نوروز پیروز تری را تجربه کنید ....هژبر پاکزاد1فروردین 1403 خورشیدی
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
زندان تنهایی ......میـــــان آشنــایان این غم نا آشنــــایی راکه را گویم که میگیرم سراغ آشنـــایی را.....ز بیـــــداد جداییها جوانی از بــــرم بگریختکنون تاراج پیری اقتضا دارد جدایــــی را.....دل دیوانه ام چون گل که آنسان دلربایی داشتبه پای آرزو پرپر نمود آن دلــــــربایی را.....در این غمخانه ای ایران غریبیهای من بنـــگرکه در روز تو می جویم نشان روشنــایی را.....مرا با ایــــــن وفاداری که باشد رسم و آیینمسزاوار است کز یاران ببینم بی وفــایی را؟.....چرا با من ریا ورزند آنــــانی که میـــــــدانندگریزان از ریایم؛ دوست دارم بی ریایــی را.....مرا بـــــال و پری باید که از زندان تنهـــاییبه پرواز آیم و جویم در آزادی، رهایــی را.....اگر در آسمان هم سنگ محنـــت بر سرم ریزدجدا هرگز نمی سازم ز خود عشق خدایی را .....به جز درگـــــاه بی همتای تنها سر نمی سایمکه میبینم در آن، شان و شکوه پارسایی را.....گدای در گهت هستم خدای حـــــامی پاکان!مباهات فراوان میکنم من این گدایــی را.....هــــــژبر سوته دل سنگینی کوهی به جان داردخدایا! از تو میخواهد رموز رهگشایـــی را .....هژبر پاکزاد2 آبان 1362 خورشیدیاز کتاب گوهر پارسی
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
دل شکسته 1- دلم از غم روزگاران شکســـــــته بر امواج دریای ماتـــــــم نشسته2- خدایا! نمی دانـــــــم اقبال وارون چه می خواهد آخر از این جان خسته3- میان من و شــــــــور حال جوانی دگر نیــست جز رشته های گسسته4- پُر از آرزو،پُر ز عشـــــــــق و امید ز هر سو رســــیدم به درهای بسته5- یکی در جهان بوده غمگین،یکی شاد من آنـــــم که از دام غم ها نرسته6- مرا مانده از روزگار جوانـــــــــــی دریـــــــغا فقط خاطرات خجسته7- هژبرم؛غزل ساز شور آفریـــــــــن پر از معنویّت؛ولــــی دل شکسته هژبر پاکزاد 24 اردیبهشت 1380 خورشیدی ***از کتاب گوهر پارسی
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
هزار افسوس بسی ز بیـــــــکسیم دلپریـــش و نالانم کجا پناه برم زین بلا،نمـــــــــی دانم در این دو روز که شادی کنار ناکامیــــست کسی که سنگ ز هر سو خورد به او،آنم چنان پریـــــــد جوانی ز شاخســــار دلم که من ز بی خبری های خویش،حیرانم خزان من ســـپری می شود شــــتاب آلود نمانده است به جز فــــرصت زمستانم هزار غم به دلـــم ارمغان دهی از لطــــف کنون که مــن به تو ای روزگار!مهمانم نصیــــب و قسمت من بوده نابســــامانی رسیده روزی دنیـــــــــا میان توفانم به جان دوست،قـــسم با تمام احســــاسم ز ناسپاســـــــــی و نامردمی گریزانم کســـــی گره نگشوده ز کار من هــــرگز کسی نیامده پرسد چـــــــرا پریشانم؟ دلم شکـــسته ز پیمان شکــــستن دگران چرا که با سر و جان،اهل قول و پیـمانم*** هزار بار بدی دیـــــــده ام ز بدگـــهران فـــــــروتنانه از آن،خـاک پای خوبانم خدای من کـــه به ژرفای جانم آگاهــــی به مهر خویـــــش بر اوج امید،بنشانم اگرچه با غزلم بلبلان به وجد آیـــــــــند غریــــــــب و غمزده گوشه گلستانم چه شادمان و چه غمگین،به سرزمین سخن رهین مــــــــــعرفت شاعران شایانم کنار خسته دلی،در گذار این دنیــــــــــا خوشم که همــــــسفر سعدی سخندانم هژبـــــــر بیشه شعرم؛ولی هزار افسوس به لب رسیــ
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
پیام آقای علی صحبت کرمیبادرودعرض ادب و احترام خدمت شایان پاکزاد عزیز و استاد ميرزا قدیمی وتمامی دانشجویان دانشکده ی کوپالسلام میفرستم به روح بلند عالیجناب هژبر پاکزاد که با نوشته های پربارشان آرامبخش دل های بیقرار ما بودند.هر چه از مهربانی های ایشان بنویسیم باز هم کم است شخصیتی کم نظیر بودند حتی با منتقدانشان با مهربانی برخورد می کردند .عاشق خانواده و شاگردان و دانشجویانش بودند.استادی خوش ذوق و آداب دان و در حفظ ارزش ها پایبند بودند.در سالیان دور که در مرکز آموزش شاگرد ایشان بودم هرگز بی احترامی از ایشان ندیدم و اما زیر بار زور هم نمی رفتند برای دفاع از حقوق دانش آموزان یک تنه در مقابل زورگویان می ایستاد تا حقی ضایع نشود.شعری با نام "دانش آموزان "نوشتند و در جلوی سالن آموزشی نصب کرده بودندنزدیک ۳۲ سال بود که ایشان را ندیده بودم در سال ۹۸ که سفری داشتم به خلخال تا روستای سجهرود برای دیدنشان رفتم و موفق به دیدارشان نشدم .یاد وخاطراتشان جاویدان باد.جا دارد از راهنماییهای استاد قدیمی بزرگوار بهرمند شویم انشااللهشایان عزیز هم در این دانشکده را باز خواند گذاشت تا از نوشته های استاد پاکزاد ونظرات دانش آموختگان بهرمند گردیم.شادو سلامت باشید.پاسخ: درود بر شماامروز و روزهای دیگر،لحظاتی خواهند بود که اگرچه بر بام قله ای بلند به واسطه افتخار بر مقام پدرم ایستاده ام،لیکن همزمان نقش بر فرش شده ام که آن گوهر دست نیافتنی را از دست دادم.چقدر سخت استچقدر سخت است همزمان در عرش و هم در فرش ...نمی دانمروز به روز بیشتر یقینم می شود که :گرچه از هر ماتمی خیزد غمیفرق دارد ماتمی با ماتمیکلام شما،دقیقا نشانی از بزرگی ی شماست .امیدوارم سلامت و شاد باشید .شایان پاکزاد
برچسب:
نویسنده: سارا امیری
شهین عمّه جان شهین عمّه جان ، مَنیم گوزلَریمین اشقیجَناب آقا خانن گوزَل قزیبورهان سَلطَنَه نین عزیز گَلینیجاهانسوز میرزانن عزیز خانمیاورَگیمی بو سوزلَرینَن آپاردی :اورَگیم سَنَه بَتدیشهین عمّه جان :......... « هوژَبــــر جان ! من اوشاقلقوننان سَنــی چُخایستَه میشَم . بو گون ، دونَن سوزی دوی . بالا جان !سَن همیشَه مَنی یـــاد اِلِییپ سَن . هِچ کیـــم سَننَنقاباق مَنَــــه بایرامی موبارَک اُلسن دِمِییپ . بالا جان !من دای گِتمَلییَم ؛ سَنی آللاهــا تاپشرِرَم . حِییف کیاوزاق دوشموشوک و بیربیریمیزی گورَه بیلمِروک. مَنیمطَرَفیمنَن بالالارون اوپگینَن ؛ نسرین جانا تبریک دِگینَن .آدامن آخری بودی دا .من دَه چُخ یاشامشام. بالا جان !سَننَن خودا حافیظلیگ اِلِرَم . بیلگینَن کی اورَگیـم سَنَهبَتدی » .ایسفَند آینن ییرمی سَککیزی1401 نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم فروردین ۱۴۰۲ توسط هژبر پاکزاداز رفتن شهین عمه عزیزم هم بیش از 40 روز گذشت؛به چه دل بسپاریم ...
برچسب:
نویسنده: سارا امیری